یادداشت

افسردگی در دوران بالینی تحصیل پزشکی در زنان بیشتر از مردان افزایش می یابد

Stressed medical doctor woman in office

طبق تحقیقاتی که نتایج آن در ۳۰ اکتبر در JAMA Internal Medicine به چاپ رسیده است، به نظر می رسد درگیری های کاری و خانوادگی باعث می شود تا میزان افسردگی در کارآموزان پزشکی زن در مقایسه با مردان بیشتر باشد.
نتایج یک مطالعه طولی کوهورت آینده نگر در باره کارآموزان پزشکی در ایالات متحده، نشان می دهد که مردان و زنان به لحاظ خلقی در سطحی نزدیک به هم تحصیلات علوم پایه را به پایان می برند و در سال های کارآموزی و کارورزی سطح افسردگی درهر دو جنس افزایش چشمگیر دارد ولی این افزایش در زنان بسیار بیشتر بود. زمانی که تعارضات بین شغل و زندگی شخصی (work-family conflict) برطرف شود، این اختلاف سطح افسردگی بین دو جنس به میزان یک سوم کاهش پیدا می کند و این نکته بیانگر آن است که این مشکل (چالش های بین زندگی حرفه ای و شخصی) نقش مهمی در بروز افسردگی در زنان کارورز دارد.
سرپرست محققین این مقاله در مصاحبه با Medscape می گوید: “از آنجا که زنان معمولا دارای مسئولیت های خانوادگی (من جمله مراقبت از فرزندان) هستند، در طول سال های کارآموزی و کارورزی، چالش های شغلی-خانوادگی بیشتری دارند، که در نتیجه منجر به افزایش افسردگی در زنان اینترن در مقایسه با مردان می شود.”
نویسندگان این مقاله معتقدند حدود ۲۵ الی ۳۰ درصد دانشجویان مقاطع مختلف پزشکی افسردگی را تجربه می کنند که بخش بیشتری از بار (burden) آن متوجه زنان است. بیشتر بودن مسئولیت های خانوادگی برای زنان باعث می شود که علی رغم افزایش حضور زنان به عنوان نیروهای شاغل در بخش های مختلف پزشکی، رقابتی نابرابر با مردان داشته باشند.
عواملی مانند جنس زن، سابقه قبلی افسردگی، تجربیات دوران کودکی و اختلالات شخصیتی از عواملی هستند که پیش از این در توجیه بیشتر بودن علت افسردگی در زنان بیان شده بود. اما نکته ای که ازنسبت به آن غفلت شده بود این است که شیوع افسردگی در قبل از دوران بالینی و پس از آن بین دو جنس تفاوت معناداری ندارد و تنها در سال های آموزش بالینی است که اختلالات خلقی در زنان به طور چشمگیری بیشتر است.
در این تحقیق ۳۱۲۱ دانشجو را از ۲ ماه قبل از شروع دوره آموزش بالینی (در سطوح مختلف) و ۶ ماه بعد مورد بررسی قرار دادند که از این تعداد ۲۱۰۸ (۶۸%) مطالعه ۶ ماهه را به پایان بردند. متوسط سن شرکت کنندگان ۲۷٫۵ سال بود و ۴۹٫۷% آنان زن بودند. در این مطالعه مردان از زنان تمایل بیشتری به ازدواج و داشتن فرزند داشتند، اما در مقابل زنان بیشتر از مردان علائم و نشانه های افسردگی را گزارش کردند. در هر دو جنس، طی این ۶ ماه افزایش تعارضات بین شغل و زندگی شخصی مشهود بود و متوسط رشد شاخص های افسردگی در این ۶ ماه در کل جمعیت ۱۹% بود. در ابتدای زمان مطالعه میزان افسردگی در زنان تنها ۴% بیشتر از مردان بود و شیوع تعارضات شغلی-خانوادگی در هر دو جنس تقریبا یکسان بود.
در انتهای این مطالعه زنان به طور معناداری بیش از مردان دچار مشکلاتی در برقراری تعادل بین زندگی و شغل و همچنین شیوع افسردگی شدند. اما زمانی که در تحلیل داده های این تحقیق، نقش تعارضات شغلی-خانوادگی حذف شد، اختلاف افسردگی بین دو جنس به میزان ۳۶% کاهش یافت.
در دوران کارورزی افزایش میزان ساعات کاری به ۸۰ ساعت در هفته، داشتن مسئولیت در قبال سلامت بیماران و عدم امکان برنامه ریزی مستقل و در اختیار خود؛ باعث می شود که دانشجویان در انجام مسئولیت های خود در محیط خانواده با مشکلاتی روبرو شوند که همانطور که ذکر شد قسمت عمده این مشکلات در زندگی زنان متبلور می شود. باید اضافه کرد این شکاف جنسیتی مختص به پزشکی نیست و در سایر مطالعات در هر جا که مشاغل نیاز به اختصاص زمان بیشتری دارند، بروز می کند.
باید در نظر داشت که علاوه بر مشکلاتی که افسردگی برای هر شخصی به بار می آورد، افسردگی در میان پزشکان تحت آموزش؛ منجر به کیفیت پایین مراقبت از بیمار، خطاهای پزشکی و فرسودگی شغلی نیر می شود.
به نظر می رسد اگر بپذیریم که تعارضات بین زندگی شخصی و حرفه ای جز مهم ترین عوامل بروز افسردگی (به خصوص در زنان) است؛ باید برای رفع این مشکل نیز تمهیداتی اندیشید. بخش عمده ای از این تعارضات قابل تغییر است و نویسندگان این مقاله به ارائه راهکارهایی مثل تقسیم مسئولیت های برابر در خانواده، کمک گرفتن از سایر اشخاص در نگهداری از فرزندان و انجام امورات منزل و همچنین اجازه دادن به کارورزان برای داشتن برنامه ای در اختیار خود توسط مراکز آموزشی نیز پرداخته اند.
شایان ذکر است که کماکان در همه جوامع، کمک خواستن برای حل مشکلات روانی دارای ننگ است و حتی به نظر می رسد نگرانی در بین پزشکان از عموم جامعه بیشتر هم باشد و علاوه بر این ننگ، پزشکان نگران اعتبار شغلی خود و حتی باطل شدن مجوز طبابت خود نیز هستند. شاید ایجاد روش های درمانی که مبتنی بر خود و با مداخله کمتر عوامل خارجی باشد (مانند برنامه های رفتار درمانی Web-based) به کاهش این نگرانی و ترغیب بیشتر پزشکان و آحاد جامعه به حل مشکلات خود کمک کند.

لینک متن اصلی

درباره نویسنده

حامد چراغعلی

پاسخ بدهید

اولین نفری باشید که نظر می دهید

مرا مطلع کن از
avatar
wpDiscuz
Powered by Themes24x7