سرمقاله

پزشکان ِ جوان ِ طرحی؛ قربانیانی که کارد به استخوانشان رسید

543

کارل مارکس مانیفست کمونیست را با این جمله به پایان می رساند: « کارگران جهان متحد شوید! شما چیزی برای از دست دادن ندارید جز زنجیرهایتان ». شاید اگر کارل مارکس امروز زنده بود، به جای کارگران جهان، پزشکان طرحی در دورترین نقاط ایران را خطاب قرار می داد. اگر در قرن ۱۹ م کارگران انگلیسی نماد کامل استثمار نظام سرمایه داری بودند، در ایران امروز پزشکان جوان طرحی نمونه ی کاملی از آن چه به عنوان استثمار نامیده می شود، هستند.

امروز بیش از یک سال – در برخی نقاط تا ۱۶ ماه – از پرداخت نشدن کارانه های پزشکان در طرح تحول نظام سلامت می گذرد. البته این پرداخت نشدن مختص پزشکان جوان طرحی نیست، که همه ی پزشکان از این دیرکرد غیر مسئولانه آسیب دیده اند. اما قطعا مظلوم ترین و آسیب پذیرترین بخش جامعه ی پزشکی که از این بحران مالی به شکل غیر قابل انکار و غیر قابل جبران آسیب دیده اند، پزشکان جوانی هستند که سالهای نخست طبابت خود را می گذرانند.
همانها که دیروز در مقام دستیار، به نام آموزش و به کام درمان با کمترین دستمزد، ساعات کاری بدون محدودیت، بدون هیچ پشتوانه ای اعم از بیمه و سابقه ی کار، بار طرح تحول سلامت را به دوش کشیدند. ( در پرونده مشکلات دوران رزیدنتی مفصلا به مشکلات دوره ی دستیار پرداخته ایم ) نه تنها هیچ تشکری از آنها نشد، که در دوران طرح تحول سلامت آماج بیشترین توهین و نقد غیرمنصفانه همین پزشکان جوانی بودند که زیر بار بیش از حد و غیر منطقی درمان، جوانیشان را هزینه می کردند و هر روز در رسانه ها نفرت درو می کردند.اغراق نیست که بگوییم، آنها با عدم دریافت حقوق های خود، بودجه تامین نشده طرح تحول را تامین می کردند.
دوران دستیاری به هر زحمت و با هر هزینه ای که بود گذشت.با امید به تغییر اوضاع، کسب درآمد مناسب و بالاخره شروع زندگی مستقل، پزشک جوان با همسر و شاید فرزند، راهی دورترین نقاط این کشور شد. بی هیچ اندوخته ای از گذشته، و همچنان صرفا امیدوار به آینده. اما این امید خیلی زود نقش بر آب شد. ساعتهای متمادی کار، بدون دستمزد. زندگی با حقوق دو میلیون تومانی، زیر خط فقر. یک ماه و دو ماه و شش ماه و ده ماه و دوازده ماه و … هیچ خبری از حقوق نیست. در سی و اندی سالگی همچنان پا در هوا، این بار بدون امید به آینده.
اعتراضات شفاهی، مراجعات متعدد، نامه نگاری های بی شمار هیچ کدام به نتیجه نمی رسد. هیچ خبری نیست. فشار کاری هر روز بیشتر از دیروز، فشار روانی مضاغف و ناامیدی مطلق. در این بین، قوانینی که هر روز به تصویب می رسند، پزشک جوان را بی پناه تر از گذشته می کنند. روش پرداخت پلکانی، ساعت های متمادی کار را بی ارزش تر می کند. در میان ناامیدی خبر دیگری به گوش می رسد: ۳۵ درصد مالیات از دریافتی نهایی! هر روز درصدی از حقوقی که خبری از پرداختش نیست، کسر می شود. پزشک جوان با خود می اندیشد نکند مجبور شود مالیات درآمدهای پرداخت نشده اش را هم بپردازد؟ پزشک جوان بی اعتماد به هر قانون و سیستم، ناامید از شنیدن خبرهای خوب، با خود فکر می کند که چرا این راه طولانی حداقل ۱۱ ساله را بی هیچ درآمدی طی کرده است ؟ این عقوبت کدام گناه نکرده است ؟
پزشک جوان حس می کند در گوشه ای دور افتاده از این کشور، دور از خانواده و کسانی که دوستش دارند و دوستشان دارد، تنهاترین آدم دنیاست. آدمی که به هر دری می زند، کمتر گشایشی می بیند. سالها درس خوانده است، بی خوابی کشیده است، بی هیچ درآمد و بیمه ای کار کرده است به امیدهای واهی ؟ پزشک جوان کارد به استنخوانش رسیده است. او که سالهای سال در کتابخانه ی دانشکده و بیمارستان سر به زیر و آرام بوده است، با خود فکر می کند که شاید گناهش همین سر به زیری بوده است. پزشک جوان تصمیم می گیرد حق خود را بگیرد. او تصمیم می گیرد از کاری که سالهای سال برایش درس خوانده است دست بکشد. از تنها کاری که بلد است و هویتش را از آن می گیرد، دست می شوید تا شاید حرفش را بشنوند. هست یاری کننده ای که مرا یاری کند ؟ پزشک جوان با خود می اندیشد که او هم امروز چیز دیگری برای از دست دادن ندارد، جز روپوش سفید پزشکی اش …

درباره نویسنده

احسان قدیمی

فارغ التحصیل رشته پزشکی و گواهینامه عالی بهداشت عمومی از دانشگاه علوم پزشکی تهران
ورودی 95 رشته ی ارتوپدی، دانشگاه علوم پزشکی تهران

پاسخ بدهید

2 نظر برای مطلب "پزشکان ِ جوان ِ طرحی؛ قربانیانی که کارد به استخوانشان رسید"

مرا مطلع کن از
avatar
مرتب کردن براساس:   جدیدترین نظر | قدیمی ترین نظر | نظر با بالاترین رای
ویدئو کنفرانس
Guest

سلام.خواستم بابت وبسایت خوبتون ازتون تشکر کنم و امیدوارم باعث ایجاد انگیزه براتون بشه

کارگر
Guest
جناب قدیمی مقاله جالبی بود. نمی دونستم شما در زمینه طنز و هجویات هم فعالیت دارید با نام بردن از پزشک چیزی که در ذهن میاد در قدم اول کاپیتالیسم و فئودالیسم هست و سیستم ارباب رعیتی شما یا از کمونیست و برابری اجتماعی چیزی نمی دونین یا از شخصیت مارکس اطلاعی ندارید و یا اینکه در کل خواستید جمله قشنگی رو در ابتدای مقاله اضافه کنید. کارگر یعنی حقوق ۸۰۰ تومن، مستاجر بودن و شرمنده زن و بچه بودن، یعنی عدم امنیت شغلی و کاهش قدرت خرید و… هیچ وقت یه پزشک رو که کف حقوق اش به اندازه… بیشتر
wpDiscuz
Powered by Themes24x7