فراسوی پزشکی

شاعرانه های پزشکان برای تراژدی دکتر پیرزاده

candle

در این نوشته، مروری می کنیم مرثیه پزشکان برای دکتر پیرزاده را

نگران اولما/ نگران نباش

دکتر مهدی اصولی، در هنگامه تراژدی مرگ دکتر پیرزاده حاضر بود، با دستان خون آلود از احیا به نوشتن نشست، با خواندن این شعر در چشمانمان اشک حلقه بست، شما را نیز دعوت می کنیم به خواندنش

نیگران اولما

نیگران اولما جانیم ساچین گؤزل دیر گئنه ده
تکجه بیراز قاریشیب
تکجه بیراز خانیمینین بارماقلاری ایستیر داراسین
نیگران اولما
تکجه بیراز آغاریبسان
تکجه بیراز cpr اوتاغینین کفی آیاق_باش قانا بویانمیش
تکجه بیراز آغ کؤینه یینه قیپ قیرمیزی گون باتان چاغی یاییلیب
الیمده و بارماغیمدا دیمیش قانین یاشاییر
بیراز دا روپوشومون اته یینده
روپوش کی قرار دئییل همشه آغ آپپاغ اولسون
اوره یین کیمی آغ
اوزون کیمی آغ
بیلیرسن نئجه آغ؟
قیشدا ایلک دؤنه اردبیله دوشن قار دنه سی کیمی آغ و تمیز
نیگران اولما تمیز سن تمیز
همشه کی کیمی تمیز
تکجه بیراز گولوشون دوداغیندا قورویوب
نیگران اولما جانیم
نیگران اولما

نگران نباش
نگران نباش عزیزم موهایت خوشگلند هنوز هم
فقط کمی پریشان است
فقط کمی سرانگشتان خانمت را میخواهد تا شانه شود،،،
نگران نباش
فقط کمی رنگت پریده است
فقط کمی سرتاسر اتاق احیا را خون فرش کرده است
فقط کمی پیراهن سفیدت سرخ سرخ است مثل خورشید وقت غروب
در سرانگشتانم ، خونت هنوز نفس دارد
کمی هم آستین روپوشم خونیست
مهم نیست
روپوش که نباید همیشه سفید سفید باشد
مثل دلت سفید
مثل رویت سفید
می دانی از کدام سفیدی حرف میزنم؟
سفید مثل دانه های اولین برف اردبیل سفید و تمیز
نگران نباش تمیزی
مثل همیشه تمیز
نگران نباش عزیزم
نگران نباش

دئمیشم مطرب آواریه غم چنگی چالا/و به خنیاگر کوچه گرد خواهم گفت که غمگنانه ترین آوازش را بخواند

دکتر امید مرجمکی مرثیه ای سروده است برای همکار جوانش

باخمارام عکسیوه قارداش ئورگیم طاقتی یوخ
بو دلی کونلوم اینان گئتماقووا باوری یوخ
باخیرام بوش یئرووه بلکه گورم قامتووی
ولی افسوس اوزون هیجریمیزین آخیری یوخ
سنه گهواره ده لای لای اوخودی غملی آنا
گئجه لر یاتمادی هر آن قوجاغا چکدی آنا
ایندی توپراق قوجاغیندا سنی تک قویمایاجاخ
گله جاخ قبرووه لای لای دییجاخ دردلی آنا
سن گئدنن دئمیشم پنجره لر باغلی قالا
دئمیشم مطرب آواریه غم چنگی چالا
یولووی گوزلئیرم حسرتینن شام و سحر
نیه گئتین سفره گلمدین ای نازلی بالا
سن گئدنن دئمیشم پنجره لر باغلی قالا
دئمیشم مطرب آواریه غم چنگی چالا
یولووی گوزلئیرم حسرتینن شام و سحر
نیه گئتدین سفره گلمدین ای نازلی بالا
گول سولار،باغ داغیلار نازلی باهارلار قوتارار
اوز دونر بئل ائیلر قاپ قارا ساچلار آغارار
یادووی آما باشیمدان نئجه آتماق بیلرم
خاطیره ان ئولمیه جان داغلی ئورگیمده قالار،،،

تاب دیدن عکست را ندارم برادر
آخر،چگونه رفتنت را باور کنم؟
هی به جای خالیت چشم می دوزم،شاید نشانی از تو پیدا کنم
حیف،این دوری را دیگر پایانی نخواهد بود
نگران نباش برادرم،
همان مادری که در گاهواره برایت لالایی می خواند
هم او که تا صبح نمی خوابید و در آغوشت می کشید
حالا در آغوش خاک هم تنهایت نخواهد گذاشت
می آید و بر مزارت لالایی سر خواهد داد،،،
حالا که نیستی تمام پنجره ها را خواهم بست
و به خنیاگر کوچه گرد خواهم گفت که غمگنانه ترین آوازش را بخواند
تا همیشه منتظرت خواهم ماند
پس این سفر کی تمام می شود نازنین پسر؟
گل می پژمرد،باغ ویران می شود،زیباترین بهارها نیز به پایان خواهند رسید
صورت ها پر از چین ،پشت ها خمیده و لرزان ،وسیاه ترین گیسوان نیز روزی سپید خواهند شد
اما من فراموشت نخواهم کرد،هر قدر هم زمان بگذرد
خاطره ات تا حضور مرگ در من تکرار خواهد شد،،،

 

سپید جامه ات به خون آغشته

سها آهنگریان دانشجوی پزشکی، شعرش را تقدیم می کند به مرحوم دکتراصغر پیرزاده که بى دفاع در خانه بیمارش به قتل رسید

سپید جامه ات به خون آغشته
فرداى ما را بیم برداشته
تو رفتى
تو از زخمى که بى دفاع خوردى رفتى
ما اما از زخمى که خورده ایم ماندیم
همه زخم خورده ایم
همه مجروح
همه زخم پنهان مانده پشت دست هاى شفابخشیم
که در مرداب سکوت پشت جامه سپیدمان ماندیم
با چشمان به خواب تشنه مانده فردا را مى نگریستیم
که امروز به تلخى یک جهالت به خون غلطیدى
و مرگ را
چون خنجرى تصادفى بر بطن طبیبت پذیرا شدى
ما اما گیج و منگ ماندیم
و با جامه سپیدمان به لایه هاى آبى آسمان خیره شدیم
وقتى که تاریخ هر حادثه لایه هاى بى رنگى از ناخودآگاهى دارد

 

درباره نویسنده

میز خبر صدای پزشکان

پاسخ بدهید

اولین نفری باشید که نظر می دهید

مرا مطلع کن از
avatar
wpDiscuz
Powered by Themes24x7