فراسوی پزشکی

فرجامِ برجام، آغازی بر برجام داخلی: یک روایت شخصی

فرجام

 

پرده اول: نمی گویم نمی آیم

زمان ثبت نام انتخابات ریاست جمهوری یازدهم است. هاشمی رفسنجانی – این سیاستمدار تمام ناشدنی – هر روز دیدارهای مردمی دارد. همه امیدها باز هم به هاشمی بسته شده است که وارد رقابت شود و همه ی میدان را چینشی دوباره کند. صبح ها قبلا از رفتن به بیمارستان روزبه، تیتر روزنامه ها را در دکه ی تقاطع کشاورز – کارگر که می خوانم، هاشمی جمله ای گفته است که تیتر یک بسیاری از روزنامه ها شده است: « نمی گویم نمی آیم ». می گویند هاشمی در این روزها ایستاده سخن رانی می کند تا در آستانه ۸۰ سالگی سلامت جسمانی اش را هم به رخ بکشد. در عکس های روی دکه هم هاشمی ایستاده است.

پرده دوم: بنز قدیمی در فاطمی

در کلاس دانشکده بهداشت نشسته ایم. ساعت نزدیک ۴ است. استاد مشغول درس دادن است و من و افراز سر در موبایل و چک کردن سایتهای اینترنتی. آخرین ساعات ثبت نام برای انتخابات ریاست جمهوری است و مشخص نیست هاشمی می آید یا نه. بالاخره خبر می رسد که هاشمی به سوی وزارت کشور در خیابان فاطمی راه افتاده است. پچ پچ می کنیم که برویم؟ نرویم؟ استاد اجازه می دهد؟ بالاخره دل را به دریا می زنیم. اجازه می گیریم و می رویم. دوان دوان تا تقاطع کشاورز –کارگر. از آنجا دربست تا فاطمی مبادا دیر برسیم. جمعیت زیادی درجلو وزارت کشور تجمع کرده است. بنز قدیمی و معروف هاشمی با اسکورت های همراهش پیدا می شوند. جمعیت به سوی ماشین و دنبال آن می دوند. هاشمی آمده است. هاشمی تمام نمی شود انگار.

پرده سوم: رد صلاحیت

زمزمه های رد صلاحیت هاشمی شروع شده است. باورش سخت است. اگر هاشمی صلاحیت ندارد پس چه کسی صلاحیت دارد؟ در خوف و رجا به شب اعلام صلاحیت ها می رسیم. با ابوالفضل نشسته ایم جلو اخبار ساعت ۹ شبکه ۱٫ پیتزا می خوریم! همان می شود که زمزمه اش چند روز پیش آغاز شده است: هاشمی نیست. در بهت و حیرت فرو می رویم. همدیگر را نگاه می  کنیم، بعد به تلویزیون. انگار منتظر چیزی بیشتری هستیم. اما نه، خبرها تمام شده است. زنگ می زنم به افراز. کشیک اورژانس مرکز طبی است. چقد سختی می کشد. که در این بحبوحه و اضطراب، باید در اورژانس شلوغ مرکز طبی اطفال گریه بچه ها را هم تحمل کند! از غر زدن های اولیه که می گذریم، افراز حرفی می زند که آن زمان کمی عجیب بود: ائتلاف عارف و روحانی! کمی فکر می کنم. از احساسات منفی اولیه که به زحمت گذر می کنم، می بینم این پیشنهاد بهترین مسیر ممکن است. بر مبنای نگاهی که ما به سیاست داشتیم، این که باید فعال بود و کنش مند؛ از کوچکترین فرصت ها استفاده کرد وذره ذره در اصلاح وضعیت کوشید، ائتلاف عارف و روحانی گزینه ای ناگزیر و بعدی بود.

پرده چهارم: گازانبر!

تبلبغات آغاز می شود. مناظره ها هم. قالبیاف با فاصله اول است. عارف و روحانی در مجموع چیزی در حدود  ۱۱ درصد رای دارند.  تا آخرین مناظره این وضعیت حفظ می شود. مناظره ها را از تلویزیون می بینم، مثل خیلی های دیگه همزمان در فیسبوک استتوس می گذاریم و به صورت آن لاین همه چیز در حال دیده شدن و قضاوت شدن است. در مناظره آخر، روحانی پاسی را که قالیباف داده است، به سه کنج دروازه می فرستد؛ با افشای جمله ای از قالیباف در مورد قضایای کوی دانشگاه ۷۸:  شما ( خطاب به قالیباف ) گفتید که بگذاریم دانشجویان بیایند در خیابان و بعد گازنبری جمعشان کنیم. » روحانی اما به این هم  کتفا نمی کند و با زکاوت خود جمله دیگری می گوید که با سرعت خبرگزاری ها را فتح می کند: « من حقوق دانم، سرهنگ نیستم ».  گازانبر و سرهنگ نیستم به همراه کلید معروف روحانی، نمادهایی هستند که در روزهای آینده همه جا می بینم.

پرده پنجم: ائتلاف بزرگ، حمایت بزرگان

دوشنبه است، هفته آخر و جمعه بعدی انتخابات است. سقوط قالیباف آغاز شده است، اما هنوز صدر نشین است. عارف در اقدامی هوشمندانه و بر مبنای خرد جمعی، به نفع روحانی کنار می رود. این ائتلاف که با حمایت روزهای بعدی هاشمی و خاتمی همراه می شود، ورق بر می گردد. روحانی صعود عجیب خود را ادامه می دهد. روحانی از چرخیدن اقتصاد کشور در کنار چرخیدن سانتریفوژها و علاقه اش به شجریان می گوید. امیدها برگشته است.

برجام داخلی

پرده ششم: تراکت به دست، در خیابان

با بچه ها فکر می کنیم باید کاری بیشتر بکنیم، این شاید آخرین فرصت فرار از دامان جنگ و تحریم باشد. تراکت طراحی و چاپ می کنیم. می رویم میدان ولیعصر و چهار راه ولیعصر. بین ماشین ها، بین آدمها. تراکت می دهیم که هاشمی و خاتمی از روحانی حمایت کرده اند. خیلی ها هنوز نمی دانند. انقدر که رسانه های بزرگ کم اند و اخبار دیر می رسد. خیلی فحش می خوریم. به اندازه همه عمر. عده ای از حماقتمان می گویند، عده ای دیگر از مزدورو وابسته بودنمان.  اما ما امیدواریم.

پرده هفتم: ۵۱ درصد

انتخابات برگزار می شود. صبح جمعه شناسنامه و کارت ملی ام را بر می دارم و می روم خوابگاه. با رفقا می رویم رای می دهیم، در مسجدالنبی روبروی خوابگاه رای می دهیم. از شست آبی رنگمان هم عکس می گیریم می گذاریم! برای اعلام نتایج هم در خوابگاه می مانم. نشسته ایم در خوابگاه و خودخوری می کنیم. از این اتاق به آن اتاق می رویم. خبری از اعلام نتایج اولیه نیست. با تلفن خبردار می شویم که اینجا و آن جا روحانی پیش تاز است اما شبکه خبر سرطان پانکراس را برایمان مرور می کند. روحانی بعد از ظهر شنبه پیروز قطعی انتخابات می شود با ۵۱ درصد. خبر را در دانشگاه می شنویم. شبش می رویم ولیعصر و ونک، برای جشن گرفتن این پیروزی. از رد صلاحیت هاشمی تا پیروزی روحانی! بیشتر به فیلمهای هالیوودی شبیه است، تا واقعیت. بعدش می رویم شام می خوریم و ساعت ۲و ۳ می رسم خانه. می خوابم تا یازده صبح روز بعد. عادت ندارم تا این موقع بخوابم. تازه بخش روان را هم پیچانده ام!

پرده هشتم: آقای سفیر در مجلس

روحانی کابینه اش را به مجلس معرفی می کند. ظریف کاندید وزارت خارجه است. ظریف دو سال پیش، دیپلماتی خوش نام و کاربلد بود . کسی که در آمریکا روابط بین الملل خوانده بود، آن جا بزرگ شده بود و فضای سیاسی آمریکا و جناح بندی های سیاسی آن را شاید عمیق تر از فضای مشابه در ایران می شناخت. سالها کار در سازمان ملل از او کاندید مناسبی برای وزارت خارجه ای ساخته بود  که بی شک در دوسال گذشته مهمترین وزرات خانه دولت روحانی بوده است. سابقه ی همکاری ظریف و روحانی هم به زمان مذاکرات هسته ای بین سالهای ۸۲ تا ۸۴ برمی گشت که آن موقع روحانی دبیر شورای عالی امنیت ملی و مسئول مذکرات هسته ای، و ظریف هم در کنار او رئیس تیم مذاکره کننده بود. ظریف در همان نطق های اولیه اش در مجلس همه ی توجهات را به خود جلب کرد و تفاوت های بزرگ خویش با دیگران را به خوبی به نمایش گذاشت. از لقب « دشمن قابل احترام » که هنری کسینجر ( مشاور امنیت ملی آمریکا ) در کتاب خاطراتش که به ظریف تقدیم شده بود، تا حضورش در شبکه های اجتماعی مانند فیسبوک. ظریف از همان ابتدا طوفانی آغاز کرد. در فیسبوک دنبالش کردم. خیلی زود نشان داد که به سان سیاستمداران آن ور آبی، بلد است از فیسبوک استفاده کند. پستهایش را لایک می کنم، لایک هایش با سرعت در حال افزایش است.

پرده نهم: ژنو، لوزان و بالاخره هتل کوبورگ وین

ظریف و روحانی چهره ی ایران در عرصه ی بین المللی متحول می کنند. اولین ایستگاه ژنو است. صبح زود توافق اعلام می شود. اورژانسی  و در کمتر از یک روز، ویژه نامه « حلاج » – نشریه ی دانشجوییمان در دانشگاه –  را منتشر می کنیم. دو سال مذاکره فشرده از توافق اولیه ژنو، تا لوزان و سپس اعلام تولد برجام طول می کشد. تندروهای آمریکایی و داخلی با تمام توان سعی می کنند تا این توافق شکل نگیرد. اما روحانی و ظریف به پشتوانه ی ۲۴ خرداد این مسیر سخت را به هر شکل طی می کنند تا خنده ظریف از ایوان هتل کوبورگ وین، خنده و آرامش را برای ایرانیان به ارمغان آورد.

پرده دهم : فرجام برجام

چند روز پیش، روز اجرای برجام بود. به قول رئیس جمهور روحانی، روز فرجامِ برجام. بالاتر گفتم که تولد برجام در هتل کوبورگ وین بود. اما به راستی نطفه برجام ۲۴ خرداد بسته شد. وقتی اکثریت مردم ایران تصمیم گرفتند تا با صندوق رای، گفت و گو را چه در داخل و چه در عرصه بین المللی، به جای تنش و حذف بنشانند. گفت و گوی روحانی را از شبکه خبر می بینم، با تبلتی که جلویش گذاشته است. خاطرات را بار دیگر مرور می کنم.

پرده یازدهم: برجام ۲، در داخل

انتخابات مجلس دهم و خبرگان پنجم، هفتم اسفندماه برگزار می شود. نتایج اولیه تایید صلاحیت ها، حاکی از رد یا عدم احراز صلاحیت برخی سلایق است. اما رئیس جمهور روحانی در گفت و گوی مطبوعاتی خود پس از روز اجرای برجام، قول می دهد تا از همه ی اختیارات خود برای گشایش این مشکل استفاده کند. او از لفظ برجام داخلی استفاده می کند. به نظر می رسد همه  باید نگاهی دوباره به عقب کنیم و تجربه موفق انتخابات ۹۲ را به یاد آوریم. رد صلاحیت هاشمی را، و رئیس جمهور شدن روحانی را  و برای آغاز برجام داخلی، همه تلاش خود را بکنیم.

درباره نویسنده

احسان قدیمی

فارغ التحصیل رشته پزشکی و گواهینامه عالی بهداشت عمومی از دانشگاه علوم پزشکی تهران
ورودی 95 رشته ی ارتوپدی، دانشگاه علوم پزشکی تهران

نظر ۲

  • اولا خستگی از سایه جنگ و تحریم بجاست به شرط نگاه منطقی و غیرتمند، خستگی از دست قلدر و زورگیر سر کوچه با این حرکت که بیا بابا هر چی داریم مال تو بیخیال ما شو کار حقیرانه ایه
    ثانیا اقا هم فرمودن، از ابتدای امر هم مشخص بود، حل مشکلات اقتصادی مردم که هدف این مذاکرات بوده (نه صرف خوش امدن آمریکا ) با صرف لغو تحریم های-مصوب-مرتبط با هسته ای-بدست نمیاد. با اهتمام به رونق داخلی هست که نیازمند تدبیر در این حوزست
    ثالثا برادرانه توصیه میکنم، اگر به فکر منافع صنفی و همچنین رونق سایت خود هستید از مطالب غیر مرتبط چالش برانگیز پرهیز کنید

  • باسلام-خدمت همه عزیزان وبزرگان عرصه صرفا پزشکی-ابتدا باعرض شرمندگی ازاینکه این پیام را دراین قسمت بیان میکنم-ولی مهم است که عده ای بسیارکمی ازشما عزیزانم مطلع باشیدکه دراین دروه حساس وخطرناک که ازهر طرف ازجمله رسانه ها وسایراعضای {…} ازجمله وزیر محترم بهداشت مورد عنایت خود قرارمیگیریم-وای چقدرخوشحالیم!!!!-حداقل اتحاد وانسجام خودراحفظ ودرمقابل ناعدالتی هاکه حقمان نیست وبه ما روا میدارند ومحکم بایستسیم وهمچنین مانیز خدای ناکرده کاری ناشایست انجام ندهیم که به این وضعیت بد دامن زده شود ومصداق همان ضرب المثل معروف سوراخ شدن کشتی و…..نشود بعنوان مثال چه لزومی دارد میزان کم دریافتی خودتان ازمناطق بسیارمحروم با وضعیت سخت ودشوارو بد آب وهوایی وسایرمشکلات دیگه که اشاره نمیکنم وبسنده میدارم را به سایرهمکاران حال که ازدوستانم هم باشند بیان فرماید که ازسوی دیگران که شایستگس هم بعضا ندارند دردسر شود مثلااخیرا درتلگرام مخصوص داروسازها برای پیش برد اهدافشان وافزایش حقوقشان مثلااعتراض دارند به دریافتی خودشان ومقایسه میکنندبا پزشکان عزیز طرحی-؟؟؟؟!!!!واقعا جالب وتامل برانگیزد که چراهرکسی تمایل دارد خودشان راازهر رده شغلی با پزشکان محترم که سالیان طولانی ازجوانی خودشان رادررده های سخت عمومی وتخصصی گزانده اند مقایسه کنند-؟؟؟!!!بجای تلاش بیشتروهمت گذاشتن ازخودشان-باتشکرازهمه شما عزیزان وزحمت کشان عرصه صرفا پزشکی-ای مرد دوستان چه و از دشمنان چه باک /آنجا که حق به عین قبولت کند نظر.

نظری ندارید؟ صدای پزشکان متعهد به انتشار پیام های شما تا حد امکان است اما کلمات با بار توهین، انتشار نمی یابد

Powered by Themes24x7