سرمقاله مرجع

چرا خطر طب اسلامی جدی است؟

طب اسلامی

صحبت راجع به طب اسلامی است، این علمی که تا به حال مخفی مانده، و مورد بررسی و تحقیق قرار نگرفته است؛ علم طبی است که طب اسلامی است، و تفاوت کلی دارد با طب‌های دیگر، علمی است که منشأ آن وحی است.”

آیت الله تبریزیان

همه ما در مورد طب سنتی شنیده ایم. روشی که در گذشته با تکیه بر دریافتهای حکمای یونانی و سپس ابن سینا روش غالب طبابت در ایران بود و اکنون چند قرن است که به حاشیه رانده شده و بیشتر در شهرها و روستاهای کوچک یا حاشیه های شهر که دسترسی به پزشکی نوین مقدور نیست، همچنان رواج دارد. البته چند سالی است که تلاشها برای زنده کردن دوباره طب سنتی با انگیزه ها و اهداف مختلفی به جریان افتاده اما در این مقاله قصد نداریم به طب سنتی بپردازیم. موضوع ما طبی است نوزاد که نه مدرن است و نه سنتی: طب اسلامی

در ظاهر شاید طب اسلامی و طب سنتی شبیه به یکدیگر به نظر آیند اما در واقع تفاوت آنها بسیار است. ویژگی های این شیوه طبابت را بطور خلاصه در اینجا آورده ایم تا شاید بتوان تصویری واقعی یا نزدیک به واقعیت از این شیوه طبابت به دست آورد.

  1. منابع اصلی: منابع پزشکی مدرن بویژه این روزها نتیجه و حاصل مطالعاتی نظام مند است که در قالب روشهایی گذشته یا آینده نگر به بررسی ادعاهای مختلف پرداخته و هر آن بر اساس روشهای آماری ادعایی را رد و یا تایید می کند. طب سنتی چنانکه در بالا آمد بیش از هر چیز تکیه بر منابع یونانی و یا بر کتاب قانون ابن سینا دارد. ولی طب اسلامی چطور؟ این شیوه طبابت بر اساس احادیث و آیات قرآنی و در واقع منابع دینی ساخته و پرداخته شده است.آیت الله تبریزیان از پایه گذاران این شیوه در وبسایت اختصاصی خود می نویسد:

“بنده وقتی روایات طب را بررسی کردم متوجه شدم که روایات زیادی در این زمینه داریم و این نشان دهنده مقدار اهمیتی است که پیامبر و اهل بیتش برای این علم قائلند…و جای این سؤال وجود دارد که چرا علماء ما این علم را مورد توجه قرار ندادند؟”

این آیت الله در ادامه می افزاید:

“طبی (اسلامی) که یا اصلا عوارضی ندارد یا عوارض آن ناچیز است، بهترین طب موجود از آن جهت که این طب، طب خالق انسان و طبیب اول است، که خداوند تبارک و تعالی است، و آنکه خالق انسان است بهتر می‌داند که چه چیز برای درمان بیماری‌های او بهتر است”

و در نهایت هدف خود را اینگونه بیان می کند:

”سعی کردم پرده‌ای از این طب بردارم و آنرا برای مردم و اهل علم معرفی کنم، کاری که یک فقیه در فقه و احکام شرعی می‌کند را در مورد طب انجام دادم، مشکلات وتعارضات آن را حل کردم، نگاهی هم به اسنادش داشتم تا شاید این علم قابل استفاده شود”

و بالاخره:

“و کار ما هم در حقیقت این است و باید که وسایل استنباط را فراهم کنیم و کار فقیه را انجام دهیم ،کمک بگیریم از علم اصول و علم رجال و فقه الحدیث تا اینکه بتوانیم نتیجه مطلوب را بگیریم و بگوییم تئوری شرع و اسلام در درمان فلان بیماری این است .”

  1. مجریان و صاحبان روش: پزشکان مدرن به هیچ طبقه خاصی تعلق ندارند. هرچند پزشکان پس از تحصیل در این رشته خود را بعنوانی صنفی نسبتا واحد تصور می کنند اما خصلت طبقاتی ویژه ای آنها را برای این حرفه ممتاز نکرده است. در مورد طب سنتی باید گفت که این روش طبابت نیز،بر اساس منابع موجود و توصیه های حکمای پیشین تدوین شده و اموزش و یادگیری آن برای همگان مقدور است. هر چند به این دلیل که در دهه یا سده های اخیر روحانیت به نوعی مظهر و نگهبان سنت قدمایی ایران محسوب می شده و آموزش علوم دینی و غیردینی در حوزه متمرکز بوده، بسیاری از طبیبان سنتی نیز در زی روحانیت بوده اند اما این موضوع در مورد طب اسلامی به کل متفاوت است. طب اسلامی ادعا دارد که بر اساس منابع فقهی استوار شده و دریافتی فقهی از منابع موجود می تواند منجر به بسط این شیوه شود. واضح است که برداشت فقهی تنها مخصوص روحانیون است و این گونه می توان نتیجه گرفت این شیوه طبابت، شیوه ایست که در واپسین تحلیل و اقلا در مرحله معرفی روشهای درمان، در انحصار روحانیت خواهد ماند.
  2. تغییرپذیری یا جمود: طب سنتی بر مبنای تجربه قرن ها شکل گرفته است. تجربه ای که هر چند نظام مند نبوده اما در هر حال ادعا ندارد که آخرین و بهترین روش موجود است. ادعا ندارد که به منبع وحی متصل و در نتیجه تغییرناپذیر است. طب سنتی می پذیرد که اگر دارویی هر چند در بستر همان روشهای غیرنظام مند، فردی و گاه غیرتکرار پذیر، موثر نبود می بایست از چرخه این شیوه طبابت خارج شود. در واقع به شکل فلسفی و ریشه ای با تغییر و تحول تعارضی ندارد. تکلیف پزشکی نوین هم که روشن است. هر روش درمانی تنها تا زمانی معتبر است که راهی بهتر از آن در مطالعات یافت شود. حال آنکه طب اسلامی اسلوبی متفاوت دارد. آیت الله تبریزیان معتقد است طبی که پایه گذاشته “منشأ آن وحی است و آخرین پیامبر و ائمه معصومین” و بر کسی پوشیده نیست که معنای دیگر این کلام آن است که با شیوه ای انعطاف ناپذیر مواجهیم. نهایت اینست که عالمی پیدا شود و صحت حدیث را منکر شود ولی در صورتی که در مورد اصالت حدیث تردیدی نباشد روش درمان باید نتیجه دهد.
  3. پاسخگویی یا جبرگرایی: پزشکان هر روز بیشتر از گذشته در معرض مطالبه گری مردم و بیماران قرار گرفته اند. بیماران و همراهانی که بجا یا نایجا انتظار دارند پزشکی نوین، گره از مشکل بیماری شان بگشاید و اگر در این مهم موفق نباشد، بسیاری مواقع در درجه اول پزشک را مقصر می دانند. مدعیان طب سنتی کمتر از پزشکان نوین خود را در معرض سوالات و انتظارات مردم جامعه دیده اند. بدلیل آنکه بطور طبیعی بخشی از نظامی محسوب می شدند که مرگ و زندگی را امری خارج از قدرت بشر می دانسته است. با این همه گاهی مردم و بیماران، مدعی طب سنتی را مواخذه می کردند که چرا علم لازم را نداشته یا درست عمل نکرده است. در مورد طب اسلامی اما داستان به کل متفاوت است. چون و چرا در آن ممکن نیست، شک در نتیجه بخشی آن ( اگر حدیث محکم باشد) شک در وحی و عصمت ( بر اساس قرائت مدعیان طب اسلامی) است و این چیزی نیست که هیچ مومنی خود را به آن بیالاید. پس طبیب اسلامی همواره حق دارد و همواره درست عمل کرده و اگر درمانش نتیجه ندهد خواست خدا چیز دیگر بوده و اراده خداوند گریزناپذیر است. طبیب اسلامی با تکیه بر مبانی دینی که برای خود دست و پا کرده به سختی پاسخگو خواهد بود.
  4. علم یا شبه علم: نکته ای که در دنیای امروز به عنوان معیار اصلی برای تمیز دادن علم و شبه علم معرفی می شود توجه به ابطال پذیری آن ادعا است. در واقع بر اساس نظرات کارل پوپر یک ادعا تنها زمانی علمی محسوب می شود که حداقل، بالقوه امکانی برای رد آن وجود داشته باشد. اگر به فرض کسی که ادعا کند که زمانی موجوداتی فضایی به زمین آمده تمدن مصر را بنیان نهاده و سپس همه نشانه های وجود و حضور خود را از میان برده و از زمین رفته اند، آیا می توان از هیچ مسیر تجربی این ادعا را رد کرد؟ اما در مورد کسی که ادعا می کند دارویی مشخص با دوزی معلوم برای یک بیماری مفید است براحتی می توان روش درمان او را تکرار و نتیجه را تایید یا رد کرد. پس تکرارپذیری و ابطال پذیری دو پایه اساسی برای علمی دانستن یک نظریه هستند. در مورد طب اسلامی هیچ یک از ادعاها ابطال پذیر نیست اولا به این دلیل که صاحبان این نظریات، قایل به نوعی خطاناپذیری برای نظرات خود هستند و هرچند در ظاهر می پذیرند اما ترجیح می دهند، آنچه را که قطعا صحیح است (مخصوصا اگر حدیث معتبر یاشد) به بوته آزمایش نگذارند و اگر هم بگذارند نتیجه منفی را نخواهند پذیرفت. به عبارت دیگر تنها تردید موجود برای آنها اصالت سند حدیث است و جز آن تردیدی مجاز نیست. ثانیا روش های طبابت اسلامی حتی اگر در هزاران بیمار هم ناکارآمد باشد پاسخ یک جمله خواهد بود: خواست خدا شرط درمان است و در این مورد خواست خدا چیز دیگر بوده. به باور آیت الله تبریزیان: “قانون این نیست که مردم همه درمان بشوند، یک سری بیماری‌هایی داریم به نام سام که منجر به مرگ است (کُتِبَ علیه الفناء)، علت مرگ است. پیامبر می‌فرماید: از بیماری سام نمی توانم خودم را نجات دهم (أَمّا السّامُ‏ فلا أَشْفِی مِنْه‏)، چون اجل در کار است، اجل که برسد نگاه نمی‌کند که این مریض دارو خورده است یا نه!”ثالثا دوز مصرفی این درمانها در بسیاری از احادیث روشن نیست. شما با هر دوزی که دست به آزمایش بزنید مدعی خواهند بود که دوز مطلوب آن چه شما آزمایش کرده اید نیست.رابعا شرط اثرگذاری این داروها بر فرد اعتقاد اوست. “افرادی که به طب اسلامی اعتقادی ندارند -و خیلی کم و اندک هستند- شاید تأثیری نبینند چون شرطش داشتن اعتقاد است. امام صادق(ع) می‌فرماید: إِنَّمَا یَنْفَعُ‏ أَهْلَ‏ الْإِیمَانِ”در واقع اگر کسی از روش درمانی آیت الله طرفی نبندد همواره این راه باز خواهد بود که بگوییم اعتقاد به درمان نداشته و کیست که نداند هیچ روشی برای سنجش اعتقاد و باور نمی توان یافت؟

بنابراین دلایل ادعاهای این افراد نه تکرارپذیر است و نه ابطال پذیر و بر این اساس کار آنها نه علم که شبه علم است.

  1. رویکرد برخورد با علایم: در پزشکی نوین شناخت علایم و نشانه ها سرنخی است برای رسیدن به بیماری اصلی و درمان آن. به فرض بی اشتهایی بسیاری مواقع نشانه ای است که خبر از بیماری زمینه ای مانند بدخیمی، بیماری های گوارشی، افسردگی و… می دهد. در طب اسلامی اما از آنجا که در زمان تدوین توصیه های آن، مرز مشخصی میان علایم، نشانه ها و خود بیماری متصور نبوده بسیاری مواقع و در قدم اول علامت درمانی بجای درمان زمینه ای می نشیند. در مورد بی اشتهایی آیت الله تبریزیان معتقد است پنج درمان برای بی اشتهایی موجود است: پنیر، حوک، مسواک زدن، شیر گاو و بادروج. درمان علامت اساس کار است و هیچ اشاره ای به علت های زمینه ای مانند سرطان نمی شود. در مورد خون دماغ هم به همین صورت است و خطراتی مانند احتمال فشار خون بالا یا بیماری انعقادی به کل نادیده گرفته می شود. این تفاوت در نگرش است که شکافی عظیم میان طب اسلامی و پزشکی نوین ایجاد می کند.
  2. بدبینی به پزشکی مدرن: طب اسلامی بر اساس نوعی ناامیدی و بدبینی عوامانه از پزشکی مدرن ایجاد شده است. آیت الله تبریزیان مهمترین علت برای ناکارآمدی پزشکی را زیاد شدن بیمارستان ها و مطب های پزشکان می داند و باور دارد که اگر این روشهای نوین کارگر بود این همه بیمار و بیمارستان نبود. مدعیان این طبابت اسلامی باور دارند که طب اسلامی بوسیله نفوذ غرب و طبابت مدرن از میان رفته و حتی استاد روازاده معتقد است که برنامه ای منسجم برای این تخریب وجود داشته است. این در حالی است که پزشکی نوین در قرون اخیر تحولات عظیمی مانند ریشه کن کردن و محدود کردن بیماری های عفونی با واکسیناسیون و آنتی بیوتیکها، طولانی کردن امید به زندگی، تشخیص و درمان زودهنگام بدخیمی ها و…ایجاد کرده است. چشم بستن بر این خدمات تنها از افرادی با دیدگاهی ایدئولوژیک بر می آید که پیش فرضهای تجدد ستیزانه اش مانع درک درستی از پزشک مدرن شده است.

کم کم به تصویری واقعی از طب اسلامی می رسیم. طب اسلامی بدعتی است که حتی سنت علما نبوده و نگاهی به تاریخ زندگی پیامبر و امامان نشان می دهد که استفاده از تخصص و بویژه طبیبان حتی غیرمسلمان سنت این بزرگواران بوده است.  طب اسلامی شیوه ای همانند طب سنتی و حتی فراتر از آن ابطال نا پذیر و غیرعلمی است. ادعاهای بزرگی مانند درمان ام اس و سرطان می کند و در عمل تن به هیچ مطالعه نظام مندی نمی دهد. کارشناسان و مجامع علمی را دور می زند و مستقیم با مردم تماس می گیرد. ادعای بازگشت به گذشته و احیاگری دارد. سنتی است که نمی خواهد ناکارآمدی خود را بپذیرد، به روش خود رنگی مقدس می دهد تا با نامی دینی برای خود هوادار جلب کند. پایه گذار آن به گفته خود اجازه کتبی اجتهاد از هیچ مجتهدی ندارد اما در سلامت مردم دست به اجتهاد فقهی میزند. شبه علم را بجای علم می نشاند و ارج و قرب علم را از میان می برد. خود را علم بومی می نامد تا مورد حمایت مراجع قدرت قرار گیرد در حالیکه  اساسا علم نیست. خواهان بازگشت طبابت به گذشته طلایی است: بازگشت به عصر سلف صالح. کسانی که مسواک پیامبر را می فروشند و ما را به یاد بنیادگرایان و سلفی هایی اهل سنتی می اندازند که خواهان بازگشت تمام عیار به گذشته هستند.

نمیتوان انکار کرد که طب اسلامی و سنتی می بایست بعنوان مجموعه ای از تجربیات درست و غلط که در طول قرون و اعصار شکل گرفته مورد توجه باشند. اما متولیان این تجربیات باید باور کنند که تنها یک طب در دنیای امروز وجود دارد و آن هم پزشکی مبتنی بر شواهد است. هر تجربه ای وارد مطالعه ای نظام مند می شود و نهایتا اگر با روشهای آماری صحیح نتیجه بخش بود، تایید خواهد شد. خواه مبدا آن طب سنتی باشد ، خواه احادیث و روایات و خواه خلاقیت و تجربه فردی. طب اسلامی اگر نپذیرد که ماده خامی است برای پزشکی مبتنی بر شواهد، بدل به راهی برای سودجویی و مسیری خطرناک برای فریب مردم خوهد شد. انگیزه متولیان امروزی آن برای ما روشن نیست اما اگر نظارت دولت و آگاهی مردم نباشد، کم نیستند  کسانی که مشتاق ثروت بادآورده و شهرت یک شبه طبابت اسلامی خواهند شد و با تکیه بر ابهامات ذاتی این روش، سلامت مردم را به خطر خواهند انداخت. پیش از آنکه بسیار دیر شود طبابت اسلامی بایست موضع خود را در مقابل روش علمی روشن سازد و اگر چنین نکند تردید نکنید که راهی خواهد بود برای ثروت اندوزی شیادان، به بازی گرفتن جان بیماران و به خطر انداختن ایمان مومنان.

تمام نقل قولها از آیت الله تبریزیان از وبسایت اختصاصی ایشان و مصاحبه های رسمی است

 

درباره نویسنده

امیرافراز فلاح

دانش آموخته پزشکی و بهداشت عمومی از دانشگاه علوم پزشکی تهران
دستیار رادیولوژی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان

پاسخ بدهید

3 نظر برای مطلب "چرا خطر طب اسلامی جدی است؟"

مرا مطلع کن از
avatar
مرتب کردن براساس:   جدیدترین نظر | قدیمی ترین نظر | نظر با بالاترین رای
maa
Guest
امیرافراز جان ممنونم که این راه را باز کردید و نگاه علمی به ان انداختید اما در جای جای نوشتار، قرار گرفتن در موضع ضعف و استیصال را دیدم از این بابت که فقها برداشت خود را می‌توانند به خداوند نسبت دهند و کلام خود را کلام او بدانند و لذا هر گونه مخالفتی با انگ مخالفت با کلام حق خاموش گردد. اما واقعیت امر اینگونه نمی‌باشد: در امر «استنباط احکام»، بجز «ایات‌الاحکام» که شمار انرا ۲۰۰ تا ۵۰۰ عدد ذکر کرده‌اند و عمدتا نیز «احکام عبادی» هستند، مابقی احکام مبتنی بر نص کلام ا… نبوده و بر مبنای سایر… بیشتر
فرزانه میری
Guest

جناب آقای فلاح شما در رشته ای تحصیل کرده اید که در این رشته خبری از دستاوردهای اسلام نیست و اگر جز به این رشته ،شاید در محل خانواده یا زندگی از آن مطلع باشید.من خودم دانشجوی ارشد رشته مهندسی پزشکی هستم و از وقتی که با ابعاد همه جانبه طب اسلامی آشنا شدم به حقارت چیزهایی که در دانشگاه آموختم پی برده ام در حدی که انجام پایان نامه م برایم بی معنا شده.بد نیست که شما هم اطلاعاتتون رو راجع به طب اسلامی بیشتر کنید.

wpDiscuz
Powered by Themes24x7